تبليغاتX



تکواندو ورزشی رزمی
 

 

 

تکواندو ورزشی رزمی


آموزش کامل ورزش رزمی تکواندو

 

bullet سایت رسمی تکواندو ایران

 

 

سایت رسمی تکواندو ایران

     

 WWW.PERSIANTKD.IR

 

آموزش کامل فرم های یک تا هشت تکواندو

 

بزرگترین مرجع کلیپ های تکواندو

 

معرفی بزرگان تکواندو

 

گالری عکس

 
و....
 
 
 
 
 
  نویسنده: کمال ׀ تاریخ: سه شنبه سی و یکم فروردین 1389 ׀ موضوع: اموزش فرم ׀

bullet عکس های خداحاظی هادی ساعی
 

عکس های خداحافظی هادی ساعی از ورزش تکواندو

 

 

                     

 

برای مشاهده همه ی عکس ها با اندازه بزرگ به ادامه مطلب بروید

 

 

 

                                                      نظر یادتون نره

 


ادامه مطلب
  نویسنده: کمال ׀ تاریخ: جمعه بیست و چهارم آبان 1387 ׀ موضوع: هادی ساعی ׀

bullet خداحافظی هادی ساعی
 

هادي ساعي که از سال 1995 وارد عرصه قهرماني شده و در اين مدت بيش از 20 مدال طلا،

 

نقره و برنز از رقابتهاي جهاني ، المپيک و قاره اي کسب کرده است روز شنبه در اولين روز

 

 رقابتهاي غرب آسيا در يک مبارزه نمادين شرکت مي کند و از دنياي قهرماني خداحافظي خواهد کرد.

 

 

 

افتخارات هادي ساعي در ميادين مختلف در طول 13 سال حضور در ترکيب ثابت تيم ملي:

 

 

 

 

 نقره - ارتش‌هاي جهان 1995



 برنز- ارتش‌هاي جهان کرواسي 1996



 طلا -  بازي‌هاي غرب آسيا 1997



طلا - جام جهاني آلمان 1998



طلا - مسابقات جهاني ادمونتون، کانادا 1999



طلا- انتخابي المپيک سيدني 1999



نقره - جام جهاني فرانسه 2000



برنز- المپيک سيدني 2000



طلا - جام جهاني ويتنام 2001



طلا- قهرماني آسيا و اقيانوسيه 2002



طلا - جام جهاني ژاپن 2002



طلا - بازيهاي آسيايي بوسان 2002



نقره - مسابقات جهاني گارميش- پارتنکيرچن، آلمان 2003


طلا - انتخابي المپيک آتن 2004



طلا -  المپيک آتن 2004



طلا -  مسابقات جهاني مادريد 2005


طلا - قهرماني آسيا تايلند 2006


برنز - بازي‌هاي آسيايي دوحه 2006
 


برنز-  مسابقات جهاني پکن 2007


طلا -  المپيک پکن 2008

 

 

 

                                                                       نظر یادتون نره

 

  نویسنده: کمال ׀ تاریخ: پنجشنبه شانزدهم آبان 1387 ׀ موضوع: هادی ساعی ׀

bullet هادی ساعی بن کوهلی

 

هادی ساعی بن کوهلی

 

 

 ساعت 3 صبح 20 اردیبهشت ماه سال 1355 در بیمارستان امام خمینی تهران به دنیا آمدم . مادرش می

 

گوید :  پدرش شهرستان بود و پنج روز بعد آمد . اصیلت پدر و مادرم به آذربایجان شرقی برمی گردد . یک ده

 

 بنام  بن کوهلی در اطراف تبریز که پدر و مادرم اهل آنجا هستند . و این نام پسوند نام خانوادگی مان هم

 

 هست ، ساعی بن کوهلی ... بچه شهر ری و عاشق زادگاهم هستم .

 

 

 

 

 

 

 

 

 همه بچه ها می رفتند باشگاه  ، من هم یک روز همراهشان رفتم . خوشم آمد قرار شد یکی از همسایه ها

 

که مربی تکواندو بود وفروشگاه لوازم ورزشی داشت برایم لباس بیاورد ، نامش عمو قربون بود .، چند هفته

 

 ای طول کشید و او به قولش عمل نکرد رفتم پیشش گفتم اگه نمیتوانی تهیه کنی بروم به پدرم بگویم از جایی

 

 دیگر برایم تهیه کند . قول داد که فردا آماده است . اما امروز برویم باشگاه ... من با تی شرت و گرمکن

 

وسط آن همه سفید پوش بودم . استاد مهیمن مربی آنجا بود . تا مرا دید گفت : بچه لباس تکواندوت کجاست

 

؟ جواب دادم عمو قربون برایم نیاورده ، گفت عمو قربون کیه ؟ من هم با اشاره آقای همسایه را که ارشد

 

کلاس تکواندو بود را نشان دادم  . او به من اولین درسم را همانجا داد . " عمو قربون نه ، استاد ، فهمیدی

 

 ؟ باید به او بگویی استاد " و سپس گیر داد به عمو قربون که چرا برای هادی لباس نیاورده ای ؟ 

 

 

در کودکی به قول اهالی محل بچه شری بودم  . خیلی شلوغ بودم و بیش از حد نا آرام و جسور ، هیکل ریز و

 

 میزه ای داشتم  . اما بسیار شیطان بودم . مادرش می گوید : " هادی یک روز آمد و گفت : بچه ها می روند

 

 تکواندو من هم می روم باشگاه محمدی . آقای قربان نجفی که بچه ها به او عمو قربون میگفتند همسایه

 

روبرویی ما بود که تکواندو کار و مربی این ورزش بود . از انجایی که بچه شیطانی بود نمی گذاشتم بیرون

 

 برود ،  برایش در خانه فوتبال دستی گرفتم  که بازی کند  ، یک روز رفته بودم مجلس ختم یکی از اقوام و

 

در را قفل کرده بودم که او از خانه بیرون نرود . اما هادی رفته بود پشت بام  ...  یک بشکه ی آب گذاشته

 

بودیم آنجا که با لوله ای به حیاط وصل می شد هادی عادت داشت چیزی مثل چوب دستی دستش باشد . آن

 

روز چوب پرده ای دستش بود  ...  " مادر پس از مدتی می رسد خانه و پس از دیدن آن حادثه از حال میرود

 

 " به محض رسیدن به خانه صدایی از پشت بام آمد  هادی چوب پرده را زده بود به آب و  بعد تکیه داده بود

 

 سیم برق ، سه تا پشت بام آن طرف تر پرت شده بود صدای جرقه آمد و داد او خودم را سریعا به پشت بام

 

رساندم   وقتی صحنه را دیدم از حال رفتم گفتم هادی ام مرده . جیغ داد هوار و سپس چیزی نفهمیدم . صدای

 

همسایه ها می شنیدم که می گفتند خانم ساعی چیزی نشده بلند شو  ،  بلند شو ! و بعد صدای خودش را "

 

مامان چیزیم نشده پاشو " عصبانی شدم ، با دستم زدم به او ، دستم درد گرفت . عصبانی تر شدم و با چوب

 

زدم تو سرش ، میدانید چه شد ؟ چوب شکست . "  هادی می گوید : " اگر مادرم آن چوب را به من نمی زد ،

 

 شاید قهرمان تکواندو نمی شدم "

 

مادرش می گوید : " کمتر پای مسابقات  هادی می نشینم  ،  ممکن است او آسیب ببیند و من تحمل دیدن این

 

صحنه ها را ندارم ، در تمامی مسابقات او دلشوره ای وجود مرا فرا می گیرد . "  در روز قهرمانی هادی

 

جمعه صبح او باز هم تلویزیون ندید ، رفته بود سوریه برای هادی دعا کند . یکی از همسفرها رفت پیشش و

 

 گفت : " خانم دهقان مشتلق بده ، هادی اول شده ، مبارکه حاج خانم " و اشک خوشحالی مادر به نشانه ی

 

 بر آورده شدن حاجتش سرازیر شد .

 

 

 

 

  نویسنده: کمال ׀ تاریخ: پنجشنبه چهارم مهر 1387 ׀ موضوع: هادی ساعی ׀

bullet هادی ساعی

                     
                          خاطره ای از هادی ساعی  به زبان مادر هادی



       


        
لینک دانلود  :    http://upload.ps/aa05kcpb1icf/khatere.rar.htm





       حجم فایل : 1.6 مگابایت





      پسورد فایل :   www.taekwondo-k.blogfa.com
 






       لینک غیر مستقیم






                                                  نظر یادتون نره
 
  نویسنده: کمال ׀ تاریخ: شنبه نهم شهریور 1387 ׀ موضوع: هادی ساعی ׀